اقتدار فرهنگی؟

تیتر اول تقریبا تمامی روزنامه ها- ته مانده ای که از روزنامه ها باقیمانده است- از سخنان مقام رهبری اقتباس شده است. ایشان در ملاقات با نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران فرموده اند:" اقتدار حقیقی ، اقتدار فرهنگی است"

این سخن سخن درستی است...زمانه هم در گذار خود، آن چه را که رنگ فرهنگ و اندیشه و هنر دارد نگاه می دارد و از آن نگهبانی می کند، و آن چه را که رنگ سیاست دارد، کهنه و ژولیده و فراموش می کند. چنان که گفته شده است: ما عصر حافظ و عصر فردوسی و خیام داریم. اما عصر سلطان محمود و امیر مبارزالدین و ملکشاه سلجوقی نداریم.

تقریبا بسیاری نمی دانند آن شاعران در روزگار کدام امیر و وزیر به سر برده اند. اگر هم نامی مانده به مدح و یا به قدح، آن نام ها در ذیل فرهنگ مانده اند. چنان که وقتی حافظ سرود:

شاه غازی خسرو گیتی ستان

آنکه از شمشیر او خون می‌چکید

سروران را بی گنه می‌کرد حبس

گرد نان را بی خطر سر می‌برید

گه به یک حمله سپاهی می‌شکست

گه به هویی قلبگاهی می‌درید

عاقبت شیراز و تبریز و عراق

چون مسخر گشت وقتش در رسید

آنکه روشن بد جهان بینش بدو

میل در چشم جهان بینش کشید

داوری حافظ تا قیامت نقش تاریخ شده، و خون هایی که توسط امیر مبارزالدین محمد بر خاک ریخته شد، تاوانش تا قیامت بر او مانده است.

در شگفتم از شخصیتی که می گوید: اقتدار حقیقی اقتدار فرهنگی است، یک نیروی نظامی-امنیتی را بر سرنوشت انقلاب و ملت و کشور و جمهوری اسلامی و اسلام حاکم می کند. نیرویی که دستاوردش کهریزک و کوی دانشگاه و کشتن مردم در خیابان ها و زندان هاست. این سخن که: اقتدار فرهنگی اقتدار حقیقی است. نسبتی با واقعیت جمهوری اسلامی امروز ندارد. کشوری که بیشترین تعداد نویسنده و روزنامه نگار زندانی را دارد. بیشترین روزنامه ها در این کشور توقیف شده اند. زندان هایش لبریز از شریفترین فرزندان ملت ایران است. حکومتی که روزنامه درجه اولش روزنامه ای است که در تمام تاریخ مطبوعات یکه است، نمی تواند مدعی فرهنگ باشد. کشوری که رهبرش همیشه در حوزه فرهنگ از واژگان نظامی استفاده می کند... جبهه فرهنگی ،عقبه فرهنگی ...به دانشجویان می گوید: افسران جوان جنگ نرم! خط مقدم فرهنگی، تهاجم فرهنگی شبیخون فرهنگی...تمام این واژگان نشانه های روشنی است که در کشور ما عرصه فرهنگ توسط نظامی ها و امنیتی ها فتح شده است. کشوری که ویترینش همین صدا و سیمای منحط است، نمی تواند از اقتدار فرهنگ سخن بگوید.

اقتدار فرهنگی نسبت مستقیم با آزادی و احترام به خلاقیت و کرامت انسان ها دارد. کشوری که هر روزه اهل فرهنگ در آن تحقیر می شوند چگونه می تواند اقتدار فرهنگی داشته باشد؟، هیچ وقت در سرزمینی که نظامیان حرف اول را زده اند، فرهنگ اقتدار پیدا نکرده است. دوران استالین، دوران حکومت نظامیان و امنیتی ها در شوروی بود. مقایسه کنیم با فرهنگ روسیه در دوران تزار ها...

مخاطره عظیمی که در پیش روی ملت ایران است، این است که اگر در، بر همین پاشنه بگردد، و سپاه حاکم بر سرنوشت کشور باشد، روزگار دیگری ولایت فقیه هم تبدیل به ولایت نظامیان خواهد شد! نه تنها فرهنگ، که دین هم رنگ و بویی نظامی پیدا می کند.


*******************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

داستان ارگ جهرم


آیه الله خامنه ای به عنوان رییس جمهور به استان فارس سفر کرده بودند. به جهرم رفتند. قرار بود در سالن اجتماعات شهر سخنرانی کنند. ایشان و همراهان از جمله چند نماینده مجلس و استاندار زودتر از معمول به سالن رسیدند. چنان که می دانیم جلسات هم سر وقت تشکیل نمی شود. از همین رو مقامات را ساعتی بعد از ساعت اعلام حضور مردم دعوت می کنند تا مجلس آماده و به اصطلاح گرم شود. جوان ها داشتند سن را مرتب می کردند. گروه موسیقی بودند. ارگ نه چندان بزرگی را دو نفر وسط سن گذاشتند. صندلی ها را مرتب می کردند...ناگاه همان دونفری که ارگ را آورده بودند، به همراه دو نفر دیگر با شتاب آمدند و ارگ را از صحنه خارج کردند. آیه الله خامنه ای پرسید چرا بردند؟! استاندار که اهل جهرم و نکته دان بود گفت : خوب است از یکی از همین جوان ها بپرسیم. جوانی را صدا کرد. آستین های پیراهن آبی-نفتی اش را بالا زده بود.درخشش دانه های عرق بر پیشانی اش به چشم می خورد. آیه الله خامنه ای لبخندی زد و احوالش را پرسید." خسته نباشد. چرا ارگ را بردید؟ ارگ بود یا پیانو؟"

جوان گفت: ارگ بود. به ما خبر دادند امام جمعه تشریف می آرن، برنامه موسیقی کنسل شد."

آیه الله خامنه ای بازهم لبخند زدند و گفتند: عجب! حالا من که هستم!" جوان بی درنگ گفت: درسته، ولی شما بعد از ظهر تشریف می برید. اما امام جمعه همیشه هستند!"

سازماندهی جمعیت در روز 22 بهمن مرا به یاد این خاطره انداخت. آن چه در روز 22 بهمن اتفاق افتاد غیر از بخش طبیعی آن، که بسیاری از مردم در راهپیمایی شرکت می کنند و به قصد این که ساندیس بخورند هم نمی آیند! اما بخش دیگرش یک سازماندهی شبه نظامی بود، که بسیج در این داستان نقش درجه اول را دارد. تردیدی نیست که مهمانان عمده 22 بهمن که از گوشه و کنار استان تهران و استانهای مجاور سازماندهی می شوند، پس از تظاهرات به شهر و خانه خود بر می گردند. مردم تهران می مانند. زندانیان در زندان می مانند. خانواده های زندانیان جلو زندان اوین جمع می شوند. نویسندگان و هنرمندان حضور دارند...اگر حکومت گمان می کند، با 22 بهمن جنبش سبز ملت ایران تمام شد و به تعبیر آنان مرگش فرا رسید، به زودی متوجه می شوند که جمع کردن به طول نمی انجامد. جمع کردن ماجرا چیزی شبیه ارتش سایبری است. ساعتی یا چند ساعتی برای جرس و کلمه زحمت ایجاد کردند و تمام شد...

این واقعیت را نمی توان انکار کرد که 22 بهمن امسال که می بایست مطابق روال گذشته سرشار از شور و شادی مردم باشد، در یک فضای پلیسی- امنیتی شکل گرفت...نشانه این فضا هم همین بود که حضور مهندس موسوی و آقایان خاتمی و کروبی هم توسط ماموران حکومت- حتما به فرمان-، تحمل نشد و نامه خانم کروبی شد، نشانه ماندگار 22 بهمن امسال... یا نامه خانم کروبی و ادعای فرزند ایشان درست است و یا نادرست. بازرسی بیت رهبری و دستگاه قضایی نمی توانند، از این نامه صرف نظر کنند و مثل حمله افرادی که به خوابگاه دانشجویان یورش بردند و مقام رهبری فرمودند دل ایشان از آن حادثه خون شده است...کسی به سراغ آن افراد نرود و سرانجام مشخص نشود که مسئولان کهریزک چه کسانی بودند. به مجتمع سبحان چه کسانی حمله کردند...آن ماموری که جوان مردم را برهنه می کند و در برابر مردم با مشت بر سرش می کوبد کیست؟

همه این موارد تک به تک در حافظه یک ملت باقی می ماند. حکومت ها می روند و ملت ها باقی می مانند. البته امام جمعه جهرم هم به رحمت خدا رفت...اما مردم جهرم همیشه هستند
***************************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

پیروزی برق آسا یا به هنگام؟

به نظر می رسد که برخی گمان می کردند در روز 22 بهمن نظام جمهوری اسلامی سقوط می کند و آن برخی جشن پیروزی برگزار می کنند و به سرعت در مناصب قدرت قرار می گیرند و به تعبیر خودشان آکسیون نهایی انجام می شود! اکنون که دیدند نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه نظام با مدیریت امنیتی-پلیسی-خدماتی توانست جمع مورد نظر خود را در میدان آزادی سازمان دهد و به اصطلاح نشان دهد که از پشتوانه مردمی و ملی برخوردار است! اکنون دوستان طرفدار آکسیون آخر مبهوت و دمغ شده اند.

ریشه این مشکل از کجاست؟ می خواهم همین نکته را امروز با شما در میان بگذارم.

بگذارید مطلب را با ذکر یک خاطره کاملا مناسب حال آغاز کنم. پاییز سال 1383، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم بودیم. نگاه ها به طرف آیه الله هاشمی رفسنجانی، حجه الاسلام و المسلمین کروبی و نیز دکتر مصطفی معین بود. کسی چندان توجهی به دکتر احمدی نژاد نداشت. گاهی از دکتر لاریجانی و آقای قالیباف هم نام برده می شد. در آن شب مهمانی افطاری، دوستی رو به جمع کرد و گفت: دو سئوال؟ نگاه ها متوجه او شد. توضیح داد: سئوال اول، مردم تا چه حد و یا چند در صد در انتخابات شرکت می کنند؟ و پرسش دوم: چه کسی رییس جمهور می شود؟ همه ما حدس و یا پیش بینی خودمان را مطرح کردیم. دکتر سروش گفت: حدود شصت در صد مردم مشارکت می کنند و آقای کروبی رییس جمهور می شود. من گفتم شصت تا هفتاد در صد شرکت می کنند و آقای هاشمی رفسنجانی رای می آورد. بقیه دوستان هم بیشتر نظرشان به سمت و سوی آقای هاشمی رفسنجانی بود. دست آخر از پرسشگر پرسیدیم: نظر خود شما چیه؟

لبخندی زد و گفت: به هم می خوره! با تعجب پرسیدیم چی به هم می خوره؟ فیلسوفانه سری تکان داد و گفت: "انتخابات برگزار نمی شود، کار رژیم تمام است."

پرسیدیم چه طوری تمام است؟ گفت: "آمریکا حمله می کند و تمام می شود..."

نشان به همان نشان که آقای احمدی نژاد سال پنجم ریاستش را شروع کرده و همان دوست ما بازهم به گونه ای سخن می گوید که انگار اکسیون آخر همین امشب اتفاق می افتد. برخی جوان ها هم چنان حرف هایی را باور می کنند. وقتی با واقعیت های رویارو می شود که از جنس دیگری ست، یاس و دلمردگی وجودشان را فرا می گیرد ، از کوره به در می روند و اتفاقا با منطق و ادبیاتی که هیچ نسبتی با جنبش سبز ندارد و بیشتر متاثر از کيهان است، سخن می گویند. تا آنجا پیش می روند که به مهندس موسوی هم انتقاد می کنند که او هم جزو نظام بوده است!

به گمانم جنبش سبز یک هسته معقول و خردگرایانه دارد. این هسته و مرکزیت را به روشنی می توان در تدبیر مهندس موسوی وآقای کروبی و بیانیه های ايشان مشاهده کرد. یک پوسته عصبی احساسی هم گه گاه بروز می کند. مثل کف عرصه رودخانه را می پوشاند و اندکی بعد فرو می نشیند.

پیش از این هم اشاره کردم آنانی که جنبش سبز را به سوی تغییر نظام پیش می برند، شعار های افراطی سر می دهند، تصویر امام خمینی و دیگران را پاره می کنند، با ارزش های دینی و ومذهبی مردم ایران ستیز می کنند، در واقعیت امر کسانی اند که بهانه به دست می دهند و زمینه و ظرفیت را برای سرکوب جنبش سبز فراهم می سازند.

***************************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)